اقبال يغمايى ( گردآورنده )

123

شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى )

تكذيب و مذمت نمود . به عبارت اخرى اگر كسى دوست است او را تعريف مىكند و به يك عبارت خوبى بيان مىكند و به يك طور صحيحى ادا مىكند كه طرف مقابل ميل به آن چيز پيدا مىكند ؛ و اگر دشمن است آن را به زبان بد تعبير مىكند و به معنى غلط و غيرمناسب تفسير مىنمايد كه انسان را از آن چيز منزجر نمايد . مثلا نماز كه اولين ركن اسلام است و بندگى خداست و معراج مؤمن است و در دين ما از نماز بالاتر چيزى نداريم ، اگر از شماها كه مسلمانيد و دوستيد بپرسند نماز چه‌طور است البته جواب خواهيد داد كه نماز عبادت پروردگار است و راز و نياز با خداست ؛ و حاضر شدن در ساحت قدس كبريائى است ؛ و قبول فيض از درگاه احديت است ، و ركن اعظم اسلام است . اما اگر از كفار و دشمنان سؤال كنند اين جواب را مىدهد كه آدم عاقل سرش را زمين نمىگذارد و پايش را هوا كند . پس بدانيد كه اين مغرض است و اين دشمن است كه نماز را به اين عبارت تعبير مىكند . ايها الناس ، از آنجايى كه آفتاب طلوع مىكند تا آن‌جايى كه غروب مىكند و همچنين آن‌طرف زمين از جميع لذايذ و نعمت‌هايى كه خدا خلق كرده ، از قبيل سلطنت و پادشاهى ، و ملايى ، و رياست ، و اولاد ، و معشوق خوب ، و دولت ، و خانه و باغ ، و اسب‌هاى عربى ، هرلذت و نعمتى كه خيال كنى در دنيا هست نعمتى بالاتر از نعمت آزادى خلق نكرده . همه‌چيز را من روسياه و بدبخت با اين زبان الكنم به واسطهء آن قوه‌يى كه خدا به من داده است براى شما هموطنان خودم مىتوانم بيان كنم هرقدر هم مشكل و صعب - البيان باشد ، اما به جدم براى اهل ايران كسى نمىتواند بيان كند كه آزادى چيست و لذت اين نعمت الهى چه‌قدر است ، به واسطهء آنكه در مملكتى كه هزار سال است ملت آن بنده‌اند و اسيرند و عبيدند و ذليلند و توسرىخور ، و مجبورند ، و اختيار جان و مال و خانه و شرف و ناموس و زبان و قلم خود را ندارند ، چطور مىدانند آزادى يعنى چه ، آزادى چه چيز است . پس من نه خودم مىدانم آزادى چيست و نه شما مىفهميد ، اگر شماها باقلوا در دنيا نخورده بوديد و تمام صد و بيست و چهار هزار پيغمبر و جميع علماء و حكماء مىخواستند براى شما بيان كنند كه باقلوا چيست نمىفهميديد . من لم يذق لم يدر ، حلواى تنتنانى تا نخورى ندانى . يكى از رفقا كه اغلب شماها او را مىشناسيد ولى به واسطهء نبودن آزادى او را اسم نمىبرم ، نقل مىكرد در ايام سفارت شارژ دافر از من سؤال كردند اين عدالت كه شما مى - خواهيد يعنى چه ؟ گفتم : نمىدانم . گفت : پس چه مىخواهيد ؟ جواب داده بود جناب شارژ - دافر ما پنجاه سال از عمرمان مىگذرد غير از ظلم چيز ديگرى نديده‌ايم ، پس من و تو كه پنجاه سال يا چهل سال از عمرمان گذشته و به غير از ظلم چيزى نديده‌ايم چه مىدانيم آزادى يعنى چه ، اما : آب دريا را اگر نتوان كشيد * هم به قدر تشنگى بايد چشيد به قدر خود براى شما نقل مىكنم و شما هم براى يك‌ديگر خواهيد گفت . مثل ساير نعمت‌هاى الهى كه ما از آنها بىخبريم و اسمى فقط از آنها به گوشمان خورده آزادى را هم